تبلیغات
روزایه خوبمون - جان گرفته





روزایه خوبمون

میشود با هم بودن را به رخ دنیا کشید میشود خط خطی کرد فاصله را... میشود لبریز شد

از هجوم نغمه ای بشكافت گور مغز من امشب:
مرده ای را جان به رگ ها ریخت،
پا شد از جا در میان سایه و روشن،
بانگ زد بر من :مرا پنداشتی مرده
و به خاك روزهای رفته بسپرده؟
لیك پندار تو بیهوده است:
پیكر من مرگ را از خویش می راند.
سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است.
من به هر فرصت كه یابم بر تو می تازم.
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.
با خیالت می دهم پیوند تصویری
كه قرارت را كند در رنگ خود نابود.
درد را با لذت آمیزد،
در تپش هایت فرو ریزد.
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

مرده لب بربسته بود.
چشم می لغزید بر یك طرح شوم.
می تراوید از تن من درد.
نغمه می آورد بر مغزم هجوم.



طبقه بندی: سهراب سپهری، 
[ پنجشنبه 13 مرداد 1390 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ SEPID ........ ] نظرات



      قـآلبـ