تبلیغات
روزایه خوبمون - قاصدک





روزایه خوبمون

میشود با هم بودن را به رخ دنیا کشید میشود خط خطی کرد فاصله را... میشود لبریز شد



شاهد پاییزم

شاهد قاصدکی گم شده در دست نسیم
شاهد بودن تو در شب من هیچ کسی اما نیست
وای من لبریزم باز فردا آمد
هیچ کس از تو خبر دار نشد
باز هم خواهند گفت :دخترک حیف که دیوانه شده
تو ولی می دانی
راستی میدانی؟
کاش می دانستی
در من حتی نامت ، باد را می رقصد ، دشت را میخندد
و اگر لحظه ای از چشم تو مال من بود
بر تن خوشبختی مثل یک ساقه ی نیلوفر میپیچیدم
چه دروغی است
که من قانع یک لحظه ز چشم تو شوم
هر کسی چشم تو را میبیند، جام را میشکند
حیرتم می آید وقتی آن کس که ندیده است تو را
می گوید : زیبا است، زیبا نیست
مگر او می داند زیبا چیست؟
هر چه چون چشم تو باشد زیباست
چشم تو مطلع شعر دنیاست
..... باز هم یادم رفت
تو مرا از هر چه به جز توست جدا ساخته ای
صحبت از شاهد بود و من و دیوانگی و حرف همه آدم ها
((آدم ها؟؟))
هجی این کلمه سخت شده
روزگار بدی است ، تهمت وهم به عاشق زده اند
من ولی می دانم که شبی می آید

و تو می آیی و تا صبح کنارم هستی





طبقه بندی: گوناگون، 
[ پنجشنبه 17 شهریور 1390 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ SEPID ........ ] نظرات



      قـآلبـ